تبليغاتX
mona_tabassom
فرا فرارسیدن فصل پاییز را بر همه ی عاشقان پاییزی تبریک میگویم
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 21:31 توسط mona |


من نمی دانم

و همین درد مرا سخت می ازارد

که چرا انسان این دانا

در تکاپوهایش:

چیزی از معجزه ان سوتر

ره نبرده ست به اعجاز محبت

چه دلیلی دارد؟

---

چه دلیلی درد که هنوز

مهربانی را نشناخته است؟

و نمی داند در یک لبخند

چه شگفتی هایی پنهان است!

-----

من بر انم که در این دنیا

خوب بودن -به خدا- سهل ترین کار است

و نمی دانم

که چرا انسان

تا این حد

با خوبی

بیگانه ست.

و همین درد مرا سخت می ازارد!

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 21:29 توسط mona


من نمی دانم

و همین درد مرا سخت می ازارد

که چرا انسان این دانا

در تکاپوهایش:

چیزی از معجزه ان سوتر

ره نبرده ست به اعجاز محبت

چه دلیلی دارد؟

---

چه دلیلی درد که هنوز

مهربانی را نشناخته است؟

و نمی داند در یک لبخند

چه شگفتی هایی پنهان است!

-----

من بر انم که در این دنیا

خوب بودن -به خدا- سهل ترین کار است

و نمی دانم

که چرا انسان

تا این حد

با خوبی

بیگانه ست.

و همین درد مرا سخت می ازارد!

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 21:29 توسط mona


من نمی دانم

و همین درد مرا سخت می ازارد

که چرا انسان این دانا

در تکاپوهایش:

چیزی از معجزه ان سوتر

ره نبرده ست به اعجاز محبت

چه دلیلی دارد؟

---

چه دلیلی درد که هنوز

مهربانی را نشناخته است؟

و نمی داند در یک لبخند

چه شگفتی هایی پنهان است!

-----

من بر انم که در این دنیا

خوب بودن -به خدا- سهل ترین کار است

و نمی دانم

که چرا انسان

تا این حد

با خوبی

بیگانه ست.

و همین درد مرا سخت می ازارد!

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 21:29 توسط mona


+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 11:1 توسط mona


امروز تولده وبمه .........

این روزا از شدت بغض توان هر کاری را از دست داده ام

محتاجه دعایتانم........

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 1:4 توسط mona |


دیروز بهترین تولدم و بهترین روز زندگیم بود........
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 13:21 توسط mona |


گاه دلم می خواهد رو به اسمان فریاد زنم!

گاه دلم می خواهد مثل اسمان اشک هایم را نثار نگاهت کنم!

گاه دلم می خواهد فریادهای شبانه ام را در گوشت نعره زنم!

 گاه دلم می خواهد هزار لحظه ی پر شتاب را در کنارت از زمین و اسمان

 شکایت کنم!

اما چه سود که هر گاه به تو میرسم از ان من وجودیم خبری نیست!

در مقابلت می شوم یک حس غریب ناشناخته از یک دیار گم شده ی

 بی احساس!

اری این منم یک گمگشته ی غریب در برابر اینه ی چشمانت!

که سر گردانی در میان کوچه پس کوچه های غریب غربت تنهایی

مدتهاست که شده سرگرمی دل گم شده ام...

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 20:20 توسط mona


+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 20:0 توسط mona


اي شما!

اي تمام عاشقان هر كجا


ازشما سوال مي كنم:

نام يك نفر غريبه را 


در شمار نامهايتان اضافه مي كنيد؟

 

یک نفر که تاکنون

رد پای خویش را

لحن مبهم صدای خویش را

شاعر سروده هایی خویش را نمی شناخت

گرچه بارها و بارها

نام این هزار نام را از زبان این و ان شنیده بود

ای شما!

ای تمام نامه های هر کجا!

زیر سایبان دستهای خویش

جای کوچکی به این غریب بی پناه می دهید؟

این دل نجیب را

این لجوج دیر باور عجیب را در میان خویش

راه میدهید؟

"قیصر امین پور"

!!!!!هر گونه کپی برداری از مطالب وبلاگ با ذکر منبع مجاز می باشد!!!!!

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 19:56 توسط mona |


یهویی دلم خیلی گرفت

نمی دونم چرا؟ ولی یه احساس

مثه پرواز  زیر بارون اومده روی دلم نشسته....

گاهی هیچ نمی دانم

مثل یک خلا پر از فریاد

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 21:20 توسط mona


+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 21:35 توسط mona |


سلام

بعد از یه قرن و نیم بلاخره اومدم........

خسته نباشم......

سال نو مبارک.....

ایشاا...که سال خوبی داشته باشید...

 

افلاطون مي گه: " اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد

جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار

چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت

عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشقه

---------------------------

برای زیستن دو قلب لازم است

قلبی که دوست بدارد و قلبی که دوستش بدارند

قلبی که هدیه کند و قلبی که بپذیرد

قلبی که بگوید و قلبی که جواب بگوید

قلبی برای من و قلبی برای انسانی که من میخواهم

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 21:34 توسط mona


+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 20:16 توسط mona |


دیر اومدم به خاطر اینکه یه مدته نطقم کور شده

البته بایدبگم از حرف زدن از دردودل کردن

همه چییز عجیبه

اونقدر عجیب که فقط نشستم و نگاه می کنم

این نوشته رو هم از یه جا خوندم دلم نیومد نذارم

نگفتی عاشقمی ،   گفتم دوستت دارم

گفتی اگه یه روز نبینمت میمیرم،  گفتم ناراحت میشم

گفتی من بجزتو به کسی فکر نمی کنم

گفتم اتفاقا من به خیلی ها فکر می کنم

گفتی تا ابد تو قلب منی،گفتم فعلا تو قلب منی

گفتی اگه بری با یکی دیگه من خودمو می کشم

گفتم اما اگه توبری با یکی دیگه...

من فقط دلم میخواد طرف رو بکشم

گفتیو گفتم...گفتیو گفتم...

حالا فکر میکنی فرق ما این هاست؟؟؟

نه عزیزم!!!فرق ما اینه که:

تودروغ گفتی ،من راستشو...

------------------------

(1) یکی دلش به 100 دل بنده

(2) یکی 100 دل به یه دل میبنده

(3) یکی دل به یه دل میبنده و تا آخرش پابنده

(4) یکی هر بار به یکی دل میبنده

(5)یکی دل میبنده تا بخنده

(6) یکی دلش آکبنده مونده به کی دل ببنده

حالا تو دلت شماره چنده؟؟؟

--------------------------------

 

تقديم به اشکهايي که غرورشان شکست

و عهدهايي که کسي آنها را نبست

تقديم به چشمهايي که در راه ماندند

                                                  و دل هايي که آنها را راندند

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 20:12 توسط mona


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 16:57 توسط mona


یادته شب هاتنها بهانه برای بیداری تو بودی

یادته توی اوج بغض تنها یاد تو باعث دلگرمی بود

یادته تنها اواز صدای تو همنواز شبهایم بود

و اما اکنون تنها جدایی کنارم مانده................

----------------------------------------------------------

ناله های شب را می شنوی ؟

دلم برای دلش می سوزد

شبهای زیادی ست که ناله اش را می شنوم

مثل ان روز ها که دل من هم.....

بارها سعی کردم که دلداریش دهم

اما او عاشق است

پس هیچ گاه هیچ چیز نخواهد شنید

ولی چه بی ثمر است ناله هایش چون

قانون عشق تنها جدایی ست.........

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 15:35 توسط mona


کنار نیمه شب

روی سکوت کوچه

و بالای پنجره احساس

نم نم بارید

همون وفتی از شب

که ثانیه ها اروم اروم و پاورچین از روی لحظه ها گذشتند

و همون وقتی که برگای زرد رنگ پاییزی

زیر بغض بزرگ اسمون دووم نیاوردن و افتادن..................

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 15:17 توسط mona |


+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 23:45 توسط mona


همه ما در خلا زندگیمان

و در سکوت و تنهاییش

به دنبال کسی می گردیم که این خلا با او پر شود

به دنبال کسی می گردیم که این چشمه عشق را نثارش کنیم

و برای پیدا کردنش به هر ریسمانی چنگ می زنیم

اما غافل از اینکه من وجودیمان تشنه عشق است

و ما بی توجه و بدون لحظه ای تامل ان عشق زیبا را نثار هیچ می کنیم

به خودت بیا و نگاهی به ان خود وجودیت بنداز

او از همه محتاج ترو لایق تر است برای نثار کردن عشق و اگر توانستی 

پیدایش کنی

انگاه از پروردگارت سپاسگزاری کن

که تو را به خودت بر گرداند

و توانستی گوهر اصلی افرینش را بیابی

پس به خودت و خدایت عشق بورز

که این مقدس ترین راه عشق ورزیدن است

وراهی برای سعادتمند شدن

و انجاست که می بینی در بلند ترین قله قرار داری

اما چون خدا را در وجودت حس می کنی

مانع از غرور ورزیدنت می شود

چون با کمک او بوده که به اینجا رسیده ای

"بودیم و هستیم و خواهیم بود اما تنها با لطف بی کران او "

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 23:33 توسط mona |


ای کاش شمع می توانست به جای جمع اب شود

قشنگترین تولد شاید شب اغازین بی دغدغه ماندن در گخواره است چرا که بعد از ان عمری سوختن و شریک شدن با اشک چون فواره است و اخرش ارزوی رسیدن به نقطه ای در انسوی سیاره است

 گمان می کنم کسی هرگز تولد خود را نخواهد دید

زیبا ترین تولد ها تنها انهاییست که در رویا برای کسی می گیریم و یا کسی برایمان می گیرد

                                                                              مریم حیدر زاده

 

 

عاشقی وقت قرمز تولدش شمع فوت می کند

شمع طفلکی فقط سکوت می کند

 

تولدم گذشت ولی تو نیامدی

حتی نیو مدی بگی چرا به دنیا اومدی

 

با تشکر

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 20:13 توسط mona |


+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 22:9 توسط mona



به نام خدايي که بارانش طراوت دلهاست" "

سلام

سلامي که در حسرت روياي خويش در جستجوي جوابش است

سلام به تو اي پاييز محبوب من "پاييزاي تبسم افسرده"

سوزهاي دل غمگينم را مي شنوي که از عشق سخن مي گويند پاييز عزيز تو مرا با عشق اشنا کردي و رفتي وغم انتظار رامهمان قلبم کردي قلب کوچکي که با هر ضربه ي عشق هزاران تکه شد تو مرا در راه بي پايان سرنوشت رها کردي ورفتي ولي نمي دانستي که چشمانم از اشک ديگر سويي براي يافتن راه نجات ندارند

يک سال تمام فصل هاي روحم همه پاييز بودند پاييزي که گاه غمگين بود وگاه شاد

غصه هايش شادي هايم را پوشاندو اکنون دوباره امده اي. امده اي وبر بار عشقم افزوده اي توانم طاق شده

اي پاييز من نمي توانم بار جنون را بر دوش کشم هر کجا که مي روم هر کجا که قدم مي گذارم هر کجا را که مي بينم و هر صدايي را که ميشنوم دلم به رعشه مي افتد که نکند او باشد ولي نبوده ونيست انگار در پرده اي از ابهام غوطه ور است انگار انجا محل جاوداني اش است کمکم کن پاييز فقط به تو اميد دارم اي يار مهربان

منتظر اولين لطافت باران پاييزي ات هستم باراني که عشق بازي اسمان را به رخ مي کشد

و باراني که با هر بار امدنش دلم را اميد وار ميکند

نگذار که تصور کنم اين اميد واهي بيش نيست

منتظر مي مانم مثل هميشه

_MONA_

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 22:6 توسط mona |


گه گداری اگر وارهای مناسب برای بیان احساس شگفتم می یافتم در لابلای صفحات کاغذ حک می کردم تا شاید لبریز از گریز این حس نباشم

وحالا در پنهانی ترین جایگاه قلبم مهر ماری بر ان گداخته ام تا شاید فاصله حقیقت رویا تا واقعیت را در گذر ثانیه ها به فراموشی باد سپارد انوقت شاید بتوانم ادعای مالکیت قلبت را حاشا نکنم

--------------------------------------------------------------------------------

جایم اینجا نیست

بارها این جمله تمام ذهنم را پر کرده

اما به خود نهیب میزنم که این تنها یک تلقین است ولی هر بار که خواستم فراموش کنم باز هم همه اتفاقات دست به دست هم دادند تا به من یاداوری کنند که

جایم اینجا نیست

باشد قبول

ولی چه کاری از دست من بر میاید

جز حسرت سرکش و طغیان گر دل تنهایم

چه کاری از دستم بر میاید که تا امدم کاری کنم با  تمام وجود فانوس امیدم را شکستند

و مرا تنها در این میان گذاشتند

بدون هیچ فانوس روشنی

ولی حالا به خاطر دل شکسته ام سعی میکنم خرده های این فانوس را در میان این جاده ی تاریک پیدا کنم

تا شاید مرا به جایی برسانند که متعلق به انجا هستم

پس به امید همان روز

------------------------------------------

خواستم به رسم تمام عاشقا یه اسم برات انتخاب کنم که بشه سر فصل تموم نامه ها و کخاطب همه ی نوشته هام ولی هر چی گشتم پیدا نکردم اخه هیچ واره ای نمی تونه قشنگی تورو وصف کنه

و یه ذره از اون چیزی که من میخوام رو نشون بده

اما حالا به عنوان یه نشانه ی اختصاری و به یاد همون به نام خدایی که میگه:

به نام خدایی که ستاره ی مرا در میان ستارگانش گم کرد

اسمت رو میذارم "ستاره"

پس ستاره ی گم شده ی من سلام......................

اره حکایت تو حکایت همون ستاره ای که میان ستاره ها گم شده یا اگرم یه وقتی پیدا بشه ما اونقدر قابل نیستیم که سلامی کنیم و خودی نشون بدیم

فقط میتونیم از دور نگاه کنیم و توی دل اه بکشیم و به اونایی که دورو برتن حسرت بخوریم

اره ستاره ی اسمونی

من و دل خاکیم به دیدن شما از دور هم  دلخوشیم و با لبخندتون تمام روزها مون طلایی میشه و با چند تا قطره ی اشک دلمون بارونی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 21:38 توسط mona |


این اخرین اپم بود

البته برای یه مدت کوتاه

چون امتحانا داره شروع میشه

منتظر نظرای خوشگلتون هستم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 17:18 توسط mona |


دلم خیلی زیاد گرفته نمی دونم چی کارش کنم حرف گوش نمی ده ول کن نیست

همش میگه پس چی شد قراربود یه کاری بکنی

تا بتونی تا دیر نشده ببینیش

حالا من چی کار کنم نتونستم براش کاری بکنم

یعنی نهایت سعی خودم و کردم ولی نشد

حالا هم هیچ جوابی براش ندارم

اخه من بهش قول داده بودم

........................

........................

.........................

دلم می خواد با یکی حرف بزنم دارم می ترکم

اصلا نمیدونم باید چی کار کنم

خسته شدم

من با زخم زبونا رفیقم

بیاو مرحم بذار رو زخم عمیقم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 18:28 توسط mona |


یه دل نوشته ی ساده

سحم من از تو فقط یه گوشه جون کندن بود

سحم من از تو فقط یه جا موندن بود

سحم من از تو فقط یه دنیا حسرت بود

سحم من از تو فقط یه دنیا اشک و ناله بود

سحم من از تو فقط سوختن بود

سحم من از تو فقط شبای تنهایی بود

سحم من از تو فقط یه رویای پوچ بود

سحم من از تو فقط یه دنیا زخم زبون بود

سحم من از توتنها نرسیدن بود

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 18:27 توسط mona


+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 14:0 توسط mona |


اومدم تو سال جدید بنا به در خواست دوستای عزیزم 

عکس بزارم تا یه تحولی هم باشه

+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 13:54 توسط mona



ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 13:49 توسط mona